محمد تقي جعفري

358

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

( ( 2978 ) ) اسب هم خو خو كند چون ديد جو چون ببيند گوشت گربه كرد مو ( ( 2979 ) ) ديدن آمد جنبش آن اختيار همچو نفحى زآتش انگيزد شرار ( ( 2981 ) ) چون كه مطلوبى برين كس عرضه كرد اختيار خفته بگشايد نبرد ( ( 2980 ) ) پس بجنبد اختيارت چون بليس شد دلاله آردت پيغام ويس ( ( 2982 ) ) وان فرشته خيرها بر رغم ديو عرضه دارد مىكند در دل غريو ( ( 2983 ) ) تا بجنبد اختيار خير تو زان كه پيش از عرضه خفتست اين دو خو ( ( 2984 ) ) پس فرشته وديو گشته عرضه دار بهر تحريك عروق اختيار ( ( 2985 ) ) مىشود زالهامها ووسوسه اختيار خير وشرّت ده كسه ( ( 2986 ) ) وقت تحليل نماز اى با نمك زان سلام آورد بايد بر ملك ( ( 2987 ) ) كه ز الهام ودعاى خوبتان اختيار اين نمازم شد روان ( ( 2988 ) ) باز از بعد گنه لعنت كنى بر بليس ايرا كز اويى منحنى ( ( 2989 ) ) اين دو ضد عرضه كننده در سر آر در حجاب غيب آمد عرضه دار ( ( 2990 ) ) چون كه پردهء غيب برخيزد ز پيش تو ببينى روى دلالان خويش ( ( 2991 ) ) وز سخنشان وا شناسى بىگزند كان سخن گو در حجاب اينها بدند ( ( 2992 ) ) ديو گويد اى اسير طمع وتن عرضه مىكردم نكردم زور من ( ( 2993 ) ) وان فرشته گويدت من گفتمت كه از اين شادى فزون گردد غمت ( ( 2994 ) ) اين فلان روزت نگفتم من چنان كه از آن سوى است ره سوى جنان ؟ ( ( 2995 ) ) ما محب روح جان افزاى تو ساجدان مخلص باباى تو ( ( 2996 ) ) اين زمانت خدمتى هم مىكنيم سوى مخدومى صلايت مىزنيم ( ( 2997 ) ) اين گُرُه بابات را بوده عدى وز خطاب اسجدوا كرده ابا ( ( 2998 ) ) آن گرفتى وآنِ ما انداختى حقّ خدمتهاى ما نشناختى ( ( 2999 ) ) اين زمان ما را وايشان را عيان درنگر بشناس از لحن وبيان ( ( 3000 ) ) نيم شب چون بشنوى رازى ز دوست چون سخن گويد سحر دانى كه اوست ( ( 3001 ) ) ور دو كس در شب خبر آرد تو را روز از گفتن شناسى هر دو را